أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي

26

مناقب العارفين ( فارسى )

پياذه استقبال كرده مريد شذند و چندانك بسراى خوذ دعوت كرد راضى نشذ و البتّه مدرسهء درخواست كرد كه خدمت امير موسى فرموذ كه در ميانهء شهر جهت او مدرسهء بنياذ نهاذند ( 1 / 19 ) گويند قرب هفت سال يا زياده دران مدرسه مىبوذند ، تا حضرت مولانا جلال الدين محمد به درجهء بلوغ رسيذه دختر خواجه شرف الدين لالاى سمرقندى را بنكاح « 6 » آوردند و او مردى بوذ معتبر ، كريم الاصل ، شريف النجار ؛ دخترى داشت در غايت خوبى و لطافت و در جمال و كمال نظير خوذ نداشت ، گوهر خاتون نام ؛ همانا كه عروسى عظيم كردند و حضرت سلطان ولد و علاء الدين از آن خاتون بوجود آمذند در سنهء ثلث و عشرين و ستّمائة و گويند چون حضرت سلطان « 11 » ولد با والد خوذ در هر مجمعى كه جمع شذندى اغلب مردم ايشان را براذران پنداشتندى و در زمان تأهل حضرت مولانا هجده‌ساله بوذ و پيوسته حضرت ولد در هر محفلى كه بوذى « 14 » در جنب والد خوذ نشستى ( 1 / 20 ) همچنان چون در شهر لارنده مدتى مديد اقامت فرموذند مگر جماعت نمّامان و حسّاد امير موسى را در بندگى سلطان علاء الدين نميمت كردند كه حضرت مولانا « 17 » بهاء ولد بلخى به طرف ديار روم رسيذه است و اين ولايت را بنور ولايت خوذ منوّر گردانيذه و از مقدم او پاذشاه وقت را اصلا خبرى نيست و امير موسى كه از جملهء بندگان و سوباشيان . . . . . . . . . .

--> ( 1 / 19 - 20 ) Z 9 آ B 9 آ K 21 02 , I , H ; 22 , I , T ( 6 ) بنكاح B : نكاح ZK - - ( 11 ) سلطان ZK : - B - - ( 14 ) بوذى ZK : بود B - - ( 17 ) مولانا ZK : - B